سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
73
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
كه مختلف را نشنيدى . احتجاج به قرآن 257 و بذكر اللّه مىنتواند بودن از آنك [ بر ] « 1 » معانى وى بر نيّت خواننده مىگردد هم طاعت و هم معصيت ، بوى راه باز نتوان يافتن مثلا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ « * » گفتى عذر معصيت شايد كه هيچ بىتقدير من نيست و امر بتعظيم شايد كه من الهام و تعليم راه يافتن باشد كه هيچ كس هيچ سرّ ما نداند و بر كار ما وقوفى نيفتد از اطاعت و معصيت نه امر و نه نهى اكنون چون چنين است غلو مكن در تنفيذ معروفها و تنفيذ ترتيب شرع كه جمال كمانگر پيرست و بىگناه او را عنايت كنم هرچند مادر شعيب مىبرنجد از آنك هرچند قرآن خوانى استدلال معيّن نمىشود . سنة خمس و ستمائة سبب ضيق قلب وقت صلاة جمعة مناظرة مع ابن صديق 258 ثمّ فى ذلك الاسبوع ضيق قلب ليلة الاثنين بخصومة امّ شعيب . به شك شده بودم كه من هيچ مىدانم يا نمىدانم يا خيالست يا هيچ نيست چو بر لفظها اعتماد نيست و بر روشها هيچ اعتماد نيست گفتم آخر و هم رنجى هست و وهم راحتى هست چو اين هر دو محسوس به من برمىزند اكنون اللّه كسى است كه اين هر دو از قبل وى آيد اكنون لرزانى من هست يا از راحت و عشق و يا از رنج ، بنده عبارت ازين لرزيدنست اكنون هماره اين چهار را ياد مىدار بندگى خود كه لرزيدنست و دو بال وى كه راحت و رنجست و اللهى كه اين هر سه از ويست مؤيّد وى فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ « * * » عبادت زارى است از بهر اين دو معنى طعام و خوف اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ « * * * » عبارت از آنست كه چو من هيچ مىندانم و سرگشتهام مرا راه نماى براحت ، از رنجم نگاه دار چو من زارىام توبرهء زارى كالبد من از من فروآويخته زارى به حضرتش فروريزم بوقت قرآن خواندن
--> ( 1 ) - اين كلمه زائد است . ( * ) قرآن كريم ، 2 / 255 . ( * * ) قرآن كريم ، 106 / 3 ، 4 . ( * * * ) قرآن كريم ، 1 / 6